احمد مطر شاعر خنده های تلخ

صبح امروز زنگ ساعت از خواب بیدارم کرد و به من گفت:ای فرزند عرب وقت خواب رسیده است!

از غروب آفتاب تا بامداد-علی القاعده-زمان خواب جسم است و از طلوع خورشید تا غروب آن-لابد-زمان خواب روح.برای بیان این واقعیت تلخ و گزنده که عمر عرب به تمامی در خواب غفلت می‏گذرد، احمد مطر به بهترین و موجزترین شیوه بیان، دست یافته است.یکی از منتقدان معاصر عرب در باره این شعر احمد مطر می‏نویسد:«...شاعر توانسته است از طریق این جریان الکتریکی شعری، پیام سیاسی خود را به مخاطب خویش برساند.جریانی با فشار قوی که بین ولتاژ شعری 220 تا 340 در نوسان است.و این ولتاژ نه تنها برای به آتش کشیدن روح و جان انسان کافی است، بلکه با آن می‏توان یک اجاق الکتریکی را نیز روشن کرد» 1

در بحبوحه کسادی بازار شعر در جهان عرب و در دهمین نمایشگاه کتاب کویت که در اواخر سال 1984 برگزار گردید، کتابی کوچک، آفریننده یک شگفتی بزرگ شد.نام این کتاب لافتات و شاعر آن، احمد مطر شاعر جوان و خانه به دوش عراقی بود.در این نمایشگاه بیش از دو هزار نسخه از کتاب لافتات به فروش رفت و این رقم در جهان عرب، یک رقم بی‏سابقه است.رقمی که حتی کتابهای نزار قبانی-که به تعبیری شاعر پرخواننده‏ترین اشعار عرب است-نتوانسته در یک نمایشگاه به آن دست بیابد.

این رکود بی‏سابقه، برای ناشر، سود سرشار، برای خواننده عرب شگفتی و اعجاب و برای شخص شاعر، تبعید از کویت را به همراه داشت.

لافتات( پلاکاردها)مجموعه اشعار کوتاهی است که شاعر، آنها را قبلا به صورت روزانه در روزنامه کویتی «القبس»به چاپ رسانده بود.چند سال بعد، این کتاب در لندن به چاپ دوم رسید و به فاصله‏ای اندک، جلد دوم آن نیز منتشر گردید.اکنون نام احمد مطر به یمن این دو مجموعه پلاکارد در تمامی محافل ادبی عرب بر سر زبان اهل فن افتاده و او را به عنوان یک شاعر سیاسی درجه اول در سطح ممالک عربی زبان به شعر دوستان، شناسانده است.

و ما، در این مقام، پیش از آنکه وارد مرحله تورق جلد اول و دوم لافتات بشویم، اشاره‏ای به وجه تسمیه این اشعار به پلاکاردها را، خالی از فایده نمی‏دانیم.براستی چرا احمد مطر این نام را برای شعرهای خود برگزیده است؟بی‏شک از نظرگاه ظاهری، کوتاه بودن این اشعار و کوتاه بودن مضامین پلاکاردی در جهان سیاست، مورد عنایت شاعر بوده است، اما از نظرگاه باطنی، وجوه دیگری را نیز برای این نامگذاری می‏توان برشمرد.«شاکرالنابلسی»در کتاب خود با عنوان قرص نانی از آتش و گندم-که به بررسی آثار ده شاعر جوان و مطرح عرب و از جمله احمد مطر اختصاص دارد-در این زمینه می‏نویسد:«من شخصا این اسم را دوست دارم، اگر چه برای بعضی این اسم، بعدی سیاسی-تجاری را تداعی می‏کند.به نظر من احمد مطر به دو دلیل این نام را برای کتاب اشعار خویش برگزیده است.نخست اینکه این دیوان و محتوای آن از«الف»تا«ی»سیاسی است.پلاکارد در جهان سیاست عرب معانی مثبت و منفی فراوان دارد... و همان گونه که می‏دانیم در جهان عرب، هیچ سیاستی بدون پلاکارد، و هیچ پلاکاردی بدون سیاست نیست.و دیگر اینکه شاعر خواسته است با این«پلاکاردها»جوابی داده باشد به پلاکاردهای سیاسی عرب که هر روز با زبان و رنگ و حجم وآرایشی جدید در گوشه‏ای از سرزمین اعراب، بالامی‏رود. گویی شاعر می‏خواهد به سیاسیون عرب بگوید:این پلاکاردهای من و آن هم پلاکاردهای شما.و در این میان برخواننده است که انتخاب کند» 2

احمد مطر، خود این پلاکاردها را حاوی افکار انفجاری می‏داند.او در پاسخ یکی از خبرنگاران عرب که از او می‏پرسد:«تو یک رزمنده‏ای یا یک شهید زنده؟»می‏گوید: «من رزمنده‏ای هستم با چندین تن افکار منفجر شونده در اعماق وجودم.هر روز با این«افکار»خودم را به قصرهای ستمکاران می‏کوبم تا خودم و آنها را یکجا منفجر کنم.اما ممکن است که روزی از تکرار این عمل خسته شوم-روزی که بی‏فایده بودن آن بر من ثابت شود-و در آن روز بعید نیست که آخرین شعرم را با یک کامیون مواد منفجره بسرایم. 3 »و جلد دوم لافتات را به شرح زیر برای یکی از دوستانش امضا می‏کند:«اینها پلاکاردهای دیگری است در تظاهرات دائمی من، و برایم اهمیت ندارد که بعد از این پلاکاردها زندگی کنم.آنچه برای من مهم است این است که این پلاکاردها، بعد از من به حیات خود ادامه دهند. 4 »

شکل و سبک اشعار مطر

احمد مطر شاعری نوپرداز است و شکل شعر او به تعبیری ملموس برای خواننده ایرانی، شکلی نیمایی است. بدین معنی که احمد مطر قید«متساوی المصراع»بودن را در شعر به رسمیت نمی‏شناسد اما جانب وزن‏های عروضی و همچنین استفاده بجا از قافیه را، سخت نگاه می‏دارد:«... برداشت من از«آزادی»در«شعر آزاد»، آزادی برای کاستن بعضی از افاعیل عروضی است، آنجا که این افاعیل به گونه حشو، دست و پاگیر می‏شوند، و همچنین آزادی برای افزودن بعضی از افاعیل و خارج شدن از حیطه افاعیل مساوی، آنجایی که احساس کنم شعرم بدون این افاعیل اضافی، دچار کمبود و اختلال خواهد شد.» 5

شگرد احمد مطر در استفاده از قافیه کارساز و ضروری در دو شعر کوتاه زیر، بخوبی نمایان است:

صباح هذا الیوم

ایقظنی منبه الساعه

و قال لی:یا ابن العرب

قدحان وقت النوم!

[شعر«بیداری»، لافتات 1، ص 13]

صرخت:لا من شدة الألم لکن صدی صوتی خاف من الموت فارتد لی نعم!

[شعر«پژواک»، لافتات 1، ص 14]

سبک شعر مطر را شکل کامل شده‏ای از سبک «نزار قبانی»دانسته‏اند.سبکی که با شرایط بلاغی قدیم عرب که منادی«خیر الکلام ماقل و دل»است، نیز مطابقت و همخوانی دارد.سبکی که خود قبانی به آن نام«تلگراف‏های شعری»داده است.لیکن این نکته سزاوار ذکر است که اگر چه «قبانی»بر نحوه بیان و زبان شعر مطر بیشترین تأثیر را داشته، اما بستن پرونده خلاقیت‏های شخصی احمد مطر با انتساب سبک او به قبانی، کاری عجولانه و به دور از وسواس‏ها و تیزبینی‏های منتقدانه است.بالاخص که این انتساب سبکی، ممکن است در ذهن خواننده عادی، نوعی اشتراک محتوایی را نیز تداعی کند.اشتراکی ناخواسته که از بیخ و بن نادرست می‏نماید.«رؤوف شحوری»در معرفی شعر گونه‏ای از جلد دوم لافتات، که در«الوطن العربی»به چاپ رسیده، می‏نویسد:«این شاعری است که در«صف» نمی‏ایستد.در ازدحام گم نمی‏شود.؟؟؟؟شباهت؟؟؟؟ نه دکان باز می‏کند و نه سوپرمارکت.اجناس«هزار و یک

مدل»نمی‏فروشد.ترا با بسته‏بندی و زرورق اجناس و کاغذ کادو و نخ ابریشمی رنگی، نمی‏فریبد.ترا به اشعار عاشقانه در مجالس«نان و شراب و حشیش و ماه»دعوت نمی‏کند. 6 »

پرواضح است که در عبارات فوق لبه طعن و تعریض، متوجه نزار قبانی و دیگر شاعرانی است که در طیف شعری قبانی می‏گنجند و آگاهی ما از این نکته که قبانی را شعری است با عنوان«نان و حشیش و ماه»صحت این ادعا را اثبات می‏کند.به نظر ما سبک احمد مطر، سبک ساده و فشرده‏ای است که می‏توان آن را«کاریکاتوریسم شعری»نامید.احمد مطر که خود زمانی در عرصه«کاریکاتور»، ذوق آزمایی کرده و با کاریکاتوریست شهید فلسطینی«ناجی العلی»دوستی مشهور و پرباری داشته، از ویژگی‏های این هنر در شعر خویش بیشترین استفاده را برده است.با این تفاوت که اگر کاریکاتوریست‏ها، روی نابسامانی اعضای تشکیل دهنده چهره سوژه خود سرمایه‏گذاری می‏کنند و عدم تناسب فی‏المثل بینی را با چشم، و دهان را با گونه‏ها، مایه اصلی کار خود قرار می‏دهند و در کل«صورت»سوژه را به گونه‏ای مضحک بازمی‏آفرینند، احمد مطر به عنوان شاعری تیزبین و حساس «سیرت»سوژه‏های خود را بازآفرینی می‏کند و تضادهای معنوی«سوژه»ها را به رخ خواننده اشعار خویش می‏کشد و همواره عدم تناسب حرف با عمل و ناخوانی صورت با سیرت برای او الهام دهنده و محرک سرودن«پلاکاردها»ی جدید است.

همچنین داستانی بودن بافت شعرهای مطر، نیز از ویژگی‏های سبک اوست.او در این زمینه نیز از تجربه داستان‏نویسی دوران نوجوانی خود، سود برده است.بسیاری از اشعار مطر به لطیفه‏های کوتاه سیاسی شبیه است، و مگر نه اینکه لطیفه‏ها نیز از عناصر داستانی بهره‏ها برده‏اند.

احمد مطر برای خوانندگان اشعارش داستان یک «گاوداری»را نقل می‏کند.گاوی از این گاوداری فرار می‏کند.به دنبال این فرار، گوساله‏ها جلسه‏ای تشکیل می‏دهند.کنفرانس‏ها و میزگردها و دادگاهها برای رسیدگی به پرونده گاو فراری از طرف گوساله‏ها تشکیل می‏شود. گوساله‏ای این مسئله را به قضا و قدر نسبت می‏دهد. گوساله‏ای دیگر، حکم تکفیر گاو فراری را صادر می‏کند. دیگری می‏گوید:به جهنم!، بعضی از اهالی گاوداری نیز خواهان دادن آخرین فرصت به گاو فراری می‏شوند.در پایان جلسه، افسار گاو فراری مصادره و جیره علیق و علوفه‏اش توقیف می‏شود.یک سال می‏گذرد و حادثه تکان دهنده‏ای رخ می‏دهد.گاو فراری به گاوداری بر نمی‏گردد اما گاوداری به دنبال گاو فراری می‏رود![«شعر گاو و گاوداری»، لافتات 1، ص 44]

و این داستان مضحک، همان داستان کمپ دیوید، و تحریم ابتدایی رژیم مصر از سوی دیگر کشورهای عربی، و در نهایت پیوستن این رژیم‏ها به«کمپ»کذایی است.

در شعری دیگر، شاعر از خاطرات زمان کودکی خود می‏گوید.در کودکی از داخل«صندوق عجایب»، عروسکی را بیرون می‏آورد و با آن به بازی مشغول می‏شود.عروسک به هر شکلی که کودک اراده می‏کند می‏ایستد یا می‏نشیند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی‏دهد.پدر کودک متوجه این بازی«خطرناک»می‏شود و با خشونت و تندی گوش کودک را می‏کشد و عروسک را در گوشه‏ای پنهان می‏کند. کودک، بعدها که رشد می‏کند به راز خشونت پدر خویش پی می‏برد:آن عروسک سمبل همه سلاطین عرب بوده است! [شعر«صندوق عجایب»، لافتات 2، ص 10]

و پلاکاردی دیگر، داستانی است از مراسم اعدامی به غایت مضحک:

به نام حاکم محترم ما تصمیم به اعدام قاتل برادرم گرفتند اما قد قاتل کوتاه بود جلاد پرسید: سر این مرد به طناب دار نمی‏رسد چاره چیست؟ بعد از تفکری عمیق حاکم دستور داد تا مرا به جای قاتل، به دار بیاویزند زیرا قد من بلندتر بود! [شعر«مرد مناسب»، لافتات 2، ص 69]

و در شعری دیگر با توصیف داستانی یک لحظه، زبان بریده عرب که چون«آپاندیس»از سوی نظامهای عربی، عمل جراحی شده است، همچون برگه هویت عرب، سخن می‏گوید:

در فرودگاه کشوری بیگانه پلیس فرودگاه به من خیره شد -پیش از آنکه پاسپورتم را بخواهد- وقتی متوجه شد که من زبان و لب ندارم چشمهایش را بست و با لحنی تأسف‏بار گفت:خوش آمدی...ای دوست عرب من [شعر«هویت»، لافتات 2، ص 68]

اگر مرحوم سپهری در شعر مشهور خود«نشانی»، آدرسی عارفانه و حیرت‏آلود می‏دهد، احمد مطر در پاسخ این سؤال که«خانه دوست کجاست»با استفاده از حکایات فولکلوریک عرب، آدرسی کاملا پلیسی می‏دهد که وضعیت اختناق حاکم بر کشورهای عربی بخصوص کشور عراق را ترسیم می‏کند:خانه دوستم را گم کردم و از عابران نشانی او را پرسیدم.به من گفته شد:از اینجا به سمت چپ می‏پیچی، بعد پشت سرت چند جاسوس و خبرچین را می‏بینی، نزدیک اولین جاسوس بایست.در آنجا بلافاصله جاسوسی را می‏بینی که مشغول«کمین»است.اولین جاسوسی را که مقابل جاسوس کمین گذار ایستاده است، بگیر و هفت جاسوس بشمار و برو و بایست خانه دوستت در منتهای سمت راست، پشت جاسوس هشتم قرار دارد.

[شعر«نشانه‏هایی در راه»، لافتات 1، ص 125]

در شعری دیگر، ماجرای خوابی را که دیده و قضایای رفتن پیش خوابگزار را تعریف می‏کند:

پیش خوابگزار رفتم و به او گفتم:خواب دیدم که مثل آدم زندگی می‏کنم و دور و برم آدمها هستند.صدایم در دهانم و نانم در کفم قرار دارد.برای خودم راه می‏روم و هیچکس از پشت سر تعقیبم نمی‏کند...خوابگزار چون رعد نعره برآورد که:فرزندم حرام است سرنوشت را مسخره کرده‏ای فرزندم سعی کن وقتی می‏خوابی، براستی بخوابی...و پیش از آنکه اطاق خوابگزار را ترک کنم، انگشت مأموران حکومت، بیخ گوشم را چسبید...[شعر«خواب»، لافتات 1، ص 98]

تعداد شعرهایی که از بافتی داستانی برخوردارند در لافتات جلد اول و دوم، کم نیست و پرداختن به همه آنها خود ممکن است به یک داستان بلند تبدیل شود.و ما برای آنکه دامن بحث از دستمان نرود به همین چند نمونه بسنده می‏کنیم و خواننده علاقه‏مند را به خود کتابها رجوع می‏دهیم.

نکته‏ای دیگر که از ویژگی‏های سبک احمد مطر است، توجه او به صنایع بدیعی است.توجهی که شعر مطر را از شعر قبانی، متمایز و علاقه او را به نفوذ در گوشه‏های نامرئی زبان و استفاده از ظرفیت‏های نحوی زبان عرب، آشکار می‏کند.

صنایع بدیعی در شعر احمد مطر

صنایع بدیعی-لفظی و معنوی-در ابعاد گسترده‏ای در شعر مطر، به چشم می‏خورد و این حضور گسترده به گونه‏ای است که به هیچ رو تظاهر«صنعتی»و تکلف آمیز ندارد.از

میان صنایع بدیعی، مطر به جناس، ایهام، تشخیص(تجسیم)و تلمیح علاقه بیشتری دارد که برای ارائه نمونه، به چند مثال بسنده می‏کنیم:

*جناس کامل(تام):برای متولیان امور-در بلاد عرب- بدعت، شکل یک سنت گرفته است.همه آنها به آمریکا دشنام می‏دهند، چون برای دشنام دادن برمی‏خیزند، آمریکا، نشسته می‏ماند و چون می‏نشینند، آمریکا برمی‏خیزد تا پایگاهی بنا کند![شعر«پایگاهها»، لافتات 1، ص 120]

در این شعر کوتاه، مطر از سه ضلع معنوی لفظ«قاعده» به شکلی تحسین برانگیز سود برده و یک جناس مثلثی کامل را آفریده است.یک جا قاعده را در برابر«استثنا»در جای دیگر به معنی«نشسته»و در آخر به معنی«پایگاه»به کار برده است. و در پایان شعر«هنرپیشه مشهور»، [لافتات 2، ص 77]که عناصر هنر تئاتر در آن، مضمون آفرین شده است، می‏گوید:

فغایة القصور فی الثوره

ان تعرض الثوره فی القصور

(و نهایت کوتاهی«قصور»در انقلاب این است که:انقلاب در قصرها«قصور»به نمایش درآید)که جناس کامل لفظ(قصور)در دو بعد معنوی آن، مدّ نظر شاعر بوده است.

دیگر گونه‏های جناس نیز در شعر مطر فراوان یافت می‏شود:

همه معجزه‏ها در بدن من جمع شده است زنده هستم اما پوستم کفن من است!... و گناه من همه اینست که در زمانه خزان به شعر ایمان آوردم و به جو(شعیر)ایمانم نیاوردم!

[شعر«زنده مرده»، لافتات 1، ص 102]

همچنین این جناس، گاهی در عناوین شعرها نیز به چشم می‏خورد.جلد دوم لافتات، بعد از«بیان اول»، با شعری آغاز می‏شود با عنوان«انجیل پلیس!»که با«انجیل پولس»گونه‏ای از جناس شبه اشتقاق را تشکیل می‏دهد. شاعر در مواضع دیگر نیز از جناس غافل نیست:

اسیر حیث اشتهی لکننی اسیر (هر جا دلم بخواهد می‏روم اما اسیرم)

و یا:صبر کردیم و از صبر ما، «صبرا»زاده شد...

*ایهام:صنعت ایهام نیز در اشعار مطر، کاربردی ظریف و سیاسی پیدا می‏کند:

من یملک«القانون»فی اوطاننا

هو الذی یملک حق عزفه

در سرزمینهای ما، آنکه مالک«قانون»است، همو حق نواختن آن را دارد![شعر«عدالت»، لافتات 1، ص 15]

که از لفظ«قانون»گذشته از معنی مشهورش، معنی ساز معروف نیز برمی‏آید.

در شعر«پزشکی برای سلامت تو مضر است»[لافتات 2، ص 19]می‏گوید:

دوستی دارم که در دانشکده پزشکی درس می‏خواند وقتی که پلیس او را حین مطالعه در ساختمان«هسته»دید از تمایلات حزبی او مطمئن شد و دستگیرش کرد!

که از لفظ«هسته»دو معنی فیزیولژیک و سیاسی آن، مورد نظر شاعر بوده است.

در شعری دیگر، ماجرای امام جمعه‏ای را نقل می‏کند که در خطبه‏های خود از صبر، اطاعت و روزه، صحبت می‏کند اما از جهاد، کلامی بر زبان نمی‏راند:

و حین ذکرنا

قال لنا:علیکم السلام

[و چون به او تذکر دادیم، به ما گفت:علیکم السلام (صلح بر شما باد)].شعر«واعظ السلطان»، لافتات 2، ص 60.

*تشخیص(تجسیم):صنعت تشخیص هم در اشعار مطر، از عوامل تنوع شیوه بیان و گوناگونی زاویه دید شاعر است.

...جنازه‏ای را دیدم که مشخصات اعراب را داشت.

لاشخورها دوروبرش می‏لولیدند.بالای سر این جنازه تابلویی را دیدم که بر آن نوشته شده بود:این مردار، سابقا نامش کرامت بود.[شعر«طبیعت خاموش»لافتات 1، ص 7]

شاعر در گوشه‏ای از سرزمین اعراب، مشغول قدم زدن است.تنهاست.تنها حواس پنجگانه او را همراهی می‏کنند که ناگهان:

به تنهایی می‏رفتم و گوش و زبانم به همراهم بناگهان دوروبرم را گرفتند فرمانده‏شان دستور داد:او را بگیرید پرسیدم: اتهام من چیست؟ گفته شد:تجمع مشکوک!

[شعر«تهمت»، لافتات 1، ص 17]

*تشبیه:تشبیه به شیوه‏های گوناگون، احمد مطر را در بیان دردهایش، یاری می‏کند.در شعر«خمیدگی سنبله» خود را به سنبله‏ای تشبیه می‏کند که خمیدگی آن ثمره پرباری آن است:

آری...من زیر شمشیر رنج، خم می‏شوم اما سکوت من هیاهوست و خواری خمیدگی‏ام، کبریاست... خم می‏شوم تا در زمین«بمب»بکارم!

[شعر«خمیدگی سنبله»، لافتات 1، ص 108]

*«تشبیه تفضیلی»نیز در شعر زیر، کاربردی تحسین برانگیز دارد:

در زمان جاهلیت «بت»ها از خرما بودند و بندگان چون گرسنه می‏شدند از جسم«خدا»ی خویش توش و برگی داشتند و در عصر تمدن «بت»ها از غرب به سوی ما می‏آیند اما...با لباس‏های عربی خدا را با حرف می‏پرستند و با حرف دعوت به جهاد می‏کنند و بت‏پرستی را دشنام می‏دهند و چون اوضاع بر آنان سخت و دشوار شود ثروت‏های سرزمین ما را می‏خورند خداوند رحمت کند عصر جاهلیت را!

[شعر«جاهلیت»، لافتات 1، ص 115]

تلمیح:صنعت تلمیح(اشاره مستقیم یا غیرمستقیم به تراث فرهنگی)را می‏توان ترازوی سنجش پشتوانه فرهنگی شاعران دانست.تلمیح به آیات قرآنی، داستانهای مذهبی، داستانهای بومی و فولکلوریک، اشعار شاعران گذشته و...بکرات در شعرهای احمد مطر، دیده می‏شود.در تلمیح به آیات قرآنی، تا آنجا که مطر، آیات را به طور کامل و داخل پرانتز نقل می‏کند، به قوت شعر خود می‏افزاید:

در قرآن خواندم: «تبت یدا ابی لهب» و رسانه‏های تبلیغاتی اعلام کردند: «سکوت طلاست» من به فقر خویش عشق ورزیدم و همچنان خواندم: «و تب ما اغنی عنه ماله و ما کسب» پس حنجره‏ام به جرم بی‏ادبی مصادره شد و قرآن هم به جرم آنکه مرا به شورش تشویق کرده بود!

[شعر«بی‏ادبی»، لافتات 1، ص 11]

اما در اشعاری که شاعر در آیات قرآنی دخل و تصرف می‏کند، نه تنها شعر روی در سستی می‏نهد بلکه خواننده نیز در قضاوت خود پیرامون شعر یک شاعر مسلمان، دچار تردید می‏شود.مثلا در شعر«فبأی آلاء الشعوب تکذبان»تکرار این ترجیع‏بند، از ارزش کار مطر، کاسته است.[لافتات 1، ص 151]

لیکن اشاره‏های مطر به داستانهای قرآنی، به استثنای اشاره به شب معراج و استفاده طنز آلود از آن-که در شأن یک شاعر مسلمان نیست، اگر چه در جهت کوبیدن دشمنان پیامبر باشد-اشاره‏هایی دلنشین و تأثیر گذار است:

ای حضرت ابراهیم خنجرت را تا دسته فرو کن و اجرت را از اصحاب فیل بستان... اگر تو او را ذبح نکنی ما تو را ذبح می‏کنیم چرا که این زمان دیگری است که در آن اسماعیل فدای گوسفند می‏شود!

[شعر«خواب ابراهیم»، لافتات 1، ص 50]

همچنین تفسیرهای شاعرانه از اصطلاحات قرآنی را- اگر چه تفسیر به رأی باشند-شاید با اندکی چاشنی تسامح و توسل به«یجوز للشاعر ما لا یجوز لغیره»بتوان فرو داد.در این مضمار، شاعر، مردمی را که حکام مرتجع و وابسته عرب بر ایشان نه دینی باقی گذاشته‏اند و نه دنیایی، به طنز«امت وسط»می‏نامد![شعر«تسلیتی بر روی کارت تبریک»، لافتات 1، ص 134]

در تلمیح به داستانهای معروف و حکایات قدیمی، اشعاری در دو کتاب احمد مطر یافت می‏شود که برای خواننده ایرانی-به دلیل آشنایی با این حکایات-می‏تواند جالب توجه باشد:

از من توقع رسیدن به تمدن را دارند حال آنکه همه راههای آن، باطل و بیهوده است و گامهای من همه عاریه! میان ما و تمدن هزار و یک دروازه، حائل است و بر آنها، سگهای سگان به نگهبانی مشغول سگهایی که گمان‏ها را بو می‏کشند و سکوت اشاره را می‏شنوند و اوقات بیکاری را به گردن زدن می‏گذرانند! من چگونه به مقصد خواهم رسید در جایی که آنان در همه راهها سگها را رها می‏کنند و سنگها را می‏بندند!

[شعر«دروازه تمدن»، لافتات 1، ص 56]

که قسمت پایانی این شعر، یادآور حکایتی معروف از گلستان سعدی است.

و در قسمتی از شعر«قهرمانی»[لافتات 1، ص 94] می‏گوید:

گفت:ای مردان راهزنی را دستگیر کرده‏ام به او گفته شد:او را به اینجا بیاور! پس او گفت:آوردنش هلاکم می‏کند گفته شد:دست از او بدار و خود بیا. گفت:من از او دست برداشته‏ام اما او از من دست بر نمی‏دارد!

که این شعر نیز یادآور حکایت کم و بیش مشهوری است که جامی در سبحة الابرار و مرحوم حاج ملا احمد نراقی در مثنوی طاقدیس هر یک به گونه‏ای آن را نقل کرده‏اند. 7

البته امکان اینکه این دو حکایت مأخذ عربی داشته باشند، امکانی دور از تصور نیست.لیکن نباید از نظر دور داشت که احمد مطر عراقی است و شیعه و اهل بصره، که این عوامل می‏تواند ظن آشنایی مطر با زبان فارسی و تماس او با متون ادبی-عرفانی ادبیات فارسی را در ما تقویت کند.در شعر احمد مطر تلمیح به اشعار شاعران بزرگ عرب و تأثیرپذیری از مضامین آنها بوفور دیده می‏شود.

در شعر«یک خانه و بیست پرچم»[لافتات 1، ص 112]با اشاره به این نکته که اعراب به دلیل وسعت سرزمینهایشان، خانواده‏ای بزرگ را تشکیل داده‏اند که بر سر در تک تک اتاقهای آن بیست پرچم-علامت تفرقه-نصب شده است، می‏نویسد:

خانواده ما بزرگ است اما اینکه(ورم)بزرگ شود نشانه سلامت نیست!

که یادآور بیتی از قصیده معروف متنبی در گله و شکایت از متشاعران حسود و مغرض، و در مدح ممدوح معروفش سیف الدوله حمدانی است، با این مطلع:

واحر قلباه ممن قبله شبم

و من بجسمی و حالی عنده سقم

و بیت مورد نظر از قصیده مذکور، بیت زیر است:

اعیذها نظرات منک صادقة

ان تحسب الشحم فمن شحمه ورم

8

در تلمیح به اشعار شاعران عصر جاهلی نیز احمد مطر ید طولایی دارد.معلقه امرؤ القیس شاعر نامدار عصر جاهلیت با این مصراع پر آوازه شروع می‏شود:

قفانبک من ذکری حبیب و منزل

بایستید تا بگرییم به یاد یار و دیار او!

احمد مطر با نگاهی طنز آلود به این مصراع و به گونه‏ای درد آلود و تکان دهنده می‏سراید:

ایها الناس بایستید تا بخندیم بر این سرنوشت. سرهایمان گم شد و ککمان نگزید اما چون کفشهایمان را از دست دادیم

در ورطه جدال فرو رفتیم![شعر«کوتوله‏های بلند»لافتات 2، ص 2101]

نقش مضمون در اشعار احمد مطر

مضمون در شعر احمد مطر، عنصری است که دیگر عناصر شعری را تحت الشعاع خود قرار داده است.او از رنجی که مستضعفان عرب می‏برند، سخن می‏گوید، از این رو گفتنی، فراوان دارد.و پرداختن به این دردهای ناگفته که شاعر ما بیان آنها را سرلوحه«پلاکاردها»ی خود قرار داده است، جایی در شعر او برای مضامین عاشقانه، تغزلی و تفننی باقی نمی‏گذارد:«اگر مرا به ستونی ببندند و زیر پایم آتش روشن کنند، اولین کاری که می‏کنم اینست که فریاد بکشم و کمک بخواهم و یا در حد توانم در خاموش کردن آتش، تلاش کنم.فکر نمی‏کنم در این حالت کسی از من توقع نغمات عاشقانه و خواندن برای«لیلی»را داشته باشد.من از امتی هستم که به ستونی بسته شده و زیر پایش آتش زبانه می‏کشد. برای من خجالت‏آور است که در این بحبوحه، دهان بگشایم و بخوانم که:بهار است و هوا عالی است!اما اگر واقعا همین طور باشد، از ترنم این ترانه ابایی ندارم 9 »

مطر، سرودن را وظیفه الهی خویش می‏داند و اعتراض بر اوضاع نابسامان جهان عرب را نیز:«نوشتن و سرودن، برای من نوعی اعتراض بر اوضاع نابسامان جهان عرب است.تلاشی است برای باز پس گرفتن هستی انسانی به غارت رفته‏ام.و این از آن روست که خداوند که مرا خلق کرد به من امر فرمود که

بخوانم، و همچنین با«قلم»مرا تعلیم داد تا بنویسم و بسرایم. من می‏کوشم که قبرم را با«قلم»نبش کنم و جنازه‏ام را پیش از تعفن بربایم تا بتوانم فریاد بزنم و در فریادم فریاد هزاران زنده به گور دیگر را خلاصه کنم.چرا که من می‏دانم«کلمه»، معجزه این امت است و شعر، دست و چشم و ریه‏های این امت.شعر شراره‏ای است که فتیله این بمب را مشتعل می‏کند و شاعر، فرمانده از جان گذشته‏ای است که برای امت خویش یک شاهد و یک شهید است، نه مطربی که شغلش تسلی مزاج سلاطین باده‏گسار باشد. 10 »

و در همین راستاست که شاعر با صدایی خشمگین، کفر خود را نسبت به شعر شاعران بی‏درد اعلام می‏کند، و لعنت می‏فرستد به هنرمندانی که با هنر خویش، تجارت آرزو و رویا می‏کنند و به نسل خود«مواد مخدر»می‏فروشند:

به قلم‏ها و کاغذها کافر شدم

کافر شدم به فصیحی که

آبستن می‏شود و عقیم است

کافر شدم به شعری که

ظلم را متوقف نمی‏کند

و وجدان‏ها را به حرکت در نمی‏آورد...

لعنت کردم به شاعرانی

که گیسوی یار را می‏بینند

و طناب دار را نه!

[شعر«تکفیر و انقلاب»، لافتات 2، ص 14]

شک نیست که عنایت عمیق احمد مطر به مضامین سیاسی-اجتماعی، عیار عنصری را که اهل فن از آن به «جوهره شعری»تعبیر می‏کنند، می‏کاهد.لذا طبیعی است که آن دسته از خوانندگان شعر که به تصاویر«ناب»شعری دلبسته‏اند و فی‏المثل با سبک و سیاق اشعار«ادونیس»خوگر شده‏اند، از سفر به دیار«لافتات»چندان راضی، بازنگردند. براستی این هم سبک و سیاقی است که در بحبوحه تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان و در آن فضای ابر آلود و زخمی، باز هم حوصله تفنن داشته باشی و همچون«ادونیس»شعر «صرف»بگویی:

هوا، روسری چمنزار

در آستانه شب روز، آینه‏های خود را می‏شکند تا به خواب رود

گل سرخ، کشتی کوچکی است شناور در دریای هوا تنها با یک مسافر:بوی خوش 11

اما احمد مطر به هیچ نحوی از انحا راضی نمی‏شود که اوقات شعری خود را صرف سرودن اشعار«صرف»کند.او برخلاف دیگر شاعران معاصر عرب که می‏کوشند تا شخصیت خود را در اشعار خویش، حتما آشکار کنند، تلاشش بر آن است تا«خود»را در اشعارش حل کند و«من»فردی را به‏

«من»جمعی بدل سازد و سخنگوی یک امت باشد:«بسیار زیباست که انسان، شاعری باشد در خدمت یک امت، نه نماینده یک قبیله بخصوص» 12

و شاعر یک امت بودن، وضوح، ساده‏گویی، بی‏پروایی و شجاعت می‏خواهد که احمد مطر را این همه میسر گشته است.گو منتقدان را خوش نیاید:«من ایمان دارم که شاعر بر منتقد، مقدم است.بنابراین اعتقاد، ناقد نمی‏تواند پیش از تفحص و تدقیق در شعر شاعر، اساس رأی و نظریه خود را بگذارد.لذا من شعرم را بر اساس نظریات ناقدان بنا نمی‏کنم، بلکه این منتقدان هستند که باید نظریه خود را بر اساس شعر من بنا کنند 13 »

احمد مطر در اشعار خود، چپ و راست را در جهان سیاست و هنر عرب می‏کوبد.اما می‏توان گفت که ستون فقرات مضامین او، اعتراض بر اختناق حاکم بر ممالک عربی و افشاگری مصرانه این اختناق، به شیوه‏های شاعرانه است. خواننده منصف اشعار احمد مطر، باتورق دو کتاب شعر این شاعر، نمی‏تواند مهارت و استادی او را در این مضمار معنوی منکر شود:

انسان در سرزمینهای ما از کودکی در پوست خود بازداشت شده است وزیر هر قطره خونش سگ تعلیم دیده‏ای پنهان است... انسان در سرزمینهای ما پرونده‏ای است و پوستش، جلد این پرونده!

[شعر«این المفر»، لافتات 1، ص 131]

و سانسور-این کابوس بیرحم و خشن-همه جا به عنوان مظهر فرهنگی اختناق همچون، سایه شاعر را تعقیب می‏کند: شاعر به نزد پزشک رفته است.پزشک هر چه تلاش می‏کند تا سر بیمار را بالا بگیرد موفق نمی‏شود.خلاصه شاعر راز قضیه را افشا می‏کند:دوست دارم سرم را بالا بگیرم اما می‏ترسم آن را سانسور کنند![شعر«مرض»، لافتات 2، ص 8]

سانسوری که در کمین کتاب خداوند نیز نشسته است: اگر خداوند، کتاب خودش را حفظ نمی‏کرد، سانسورچیان از قرآن نیز جز پنج کلمه، باقی نمی‏گذاشتند و آن پنج کلمه عبارتند از«قرآن کریم...صدق الله العظیم»![شعر خلاصه»، لافتات 2، ص 113]

عیار اختناق در فضایی که شاعر در آن تنفس کرده، به حدی بالاست که خصوصی‏ترین اعمال شخصی و حتی عبارات او را نیز زیر سلطه خویش می‏گیرد:قبل از نیت کردن نماز، با حکومت تماس بگیر و اوضاع را شرح بده هر گونه تماس با «خارج»خطرناک است![شعر«سفارش‏ها»، لافتات 2، ص 174]

و این اختناق پلیسی به گونه‏ای است که حتی قوانین فیزیک را نیز زیر و رو می‏کند:

از شدت درد فریاد کردم:نه اما پژواک فریادم از ترس مرگ به سویم بازگشت:آری!

[شعر«پژواک»، لافتات 1، ص 14]

باری همان گونه که گفتیم شعر احمد مطر، عرصه هجومی عادلانه بر مظاهر ظلم، فساد و شرک و تزویر و بی‏عدالتی در جهان ستمزده عرب است.از نگاه شاعر در این میدان، آن رهبر فلسطینی که همواره به این و آن علامت پیروزی را با انگشت نشان می‏دهد، یادآور زنی روسپی است که به نماز صبح ایستاده باشد، و آن ملتی که«ابرهه»را به کعبه وارد می‏کند، خود نفس گناه است، گناهی نابخشودنی و«ابرهه» کسی است که به اقتضای ایمانش به اسلام آمریکایی، یک آیه در مورد قطع دست دزد را در قرآن کشف می‏کند، اما آیات متعدد جهاد را با چشمهایی که تراخم اخلاقی کورشان کرده است، نمی‏بیند، و همین«ابرهه»است که در تحمیق مردم عرب با شعارهای ظاهرا اسلامی، شبانه‏روز می‏کوشد اما خود، سر از محله‏های بد نام پاریس و لندن در می‏آورد.احمد مطر از«سلطه»در جهان عرب، جز فساد و تباهی، ندیده است.او از این رو بحق بارها نعره بر می‏آورد که:اعوذ بالله من السلطان!

«سلطه‏ای»که ساخته و پرداخته استعمار و خانه‏زاد جهانخواران است.سلطه‏ای که احمد مطر در افشای ماهیت آن بلاغت سیاسی شعرش را به حدی می‏رساند که جز تحسین، راهی دیگر پیش‏پای خوانندگان خود باقی نمی‏گذارد:

خداوندا؟ به ما ملیت آمریکایی عطا کن تا در سرزمینهای عربی با کرامت زندگی کنیم!

[شعر امور داخلی، لافتات 2، ص 162]

و کلام آخر اینکه تأثیر انقلاب اسلامی در سیاست و ایدئولوژی مبارزه در جهان سوم، تأثیری غیر قابل انکار است.بر این قیاس شاید بتوان شعر احمد مطر را-به عنوان شعری مبارز و سیاسی-طلیعه تأثیرپذیری ادبیات معاصر عرب، از انقلاب اسلامی ایران دانست.

یادداشتها:

*کلیه شعرهایی که از احمد مطر در این مقاله آمده، از دو کتاب لافتات 1 چاپ دوم، 1987، لندن و لافتات 2، چاپ اول، 1987، لندن، ترجمه و نقل شده است.لازم به توضیح است اشعاری که به صورت نثر نوشته شده، به گونه خلاصه و بعضا به شکل آزاد ترجمه شده و غالبا نقل به مضمون مورد نظر بوده است، نه ترجمه دقیق و مو بمو.

1.شاکر النابلسی، رغیف النار و الحنطه، المؤسسة العربیه للدراسات و النشر، 1986 ص 247.

2.همان مأخذ ص 247.

3.مصاحبه با احمد مطر، «الوطن العربی»، سال نهم شماره 431، 1985، ص 54.

4.رؤوف شحوری، الشاعر الانتحاری، «الوطن العربی»، شماره 29، 555، 1987 ص 66.

5.مصاحبه با احمد مطر، روزنامه«الصباح»، چاپ تونس، 1986.

6.رؤوف شحوری، الشاعر الانتحاری، «الوطن العربی»، شماره 29، 555، 1987 ص 66.

7.حکایت را جامی به شکل زیر روایت می‏کند:

خرسی از حرص لقمه بر لب رود

بهر ماهی گرفتن آمده بود

ناگه از آب ماهیئی برجست

برد حالی به صید ماهی دست

پایش از جای شد در آب فتاد

پوستین از خطا در آب نهاد

بر سر آب، چرخ زن می‏رفت

دست شسته ز جان و تن می‏رفت

دو شناور ز دور بر لب آب

بهر کاری همی شدند شتاب

چشمشان ناگهی فتاد بر آن

وز تحیر شدند خیره در آن

کاین چه چیز است مرده یا زنده‏ست

پوستی از قماش آکنده‏ست

آن یکی بر کناره منزل ساخت

وان دگر خویش را در آب انداخت

دست و پا کرد تا بدان برسید

خرس خود مخلصی همی طلبید

در شناور دو دست زد محکم

بازماند از شنا، شناور هم

یار چون دید حال او ز کنار

بانگ برداشت:کای گرامی یار

گر گران است پوست، بگذارش

هم بدان موج آب بسپارش

گفت:من پوست را گذاشته‏ام

دست از پوست بازداشته‏ام

پوست از من همی ندارد دست

بلکه پشتم به زور پنجه شکست

مرحوم نراقی نیز این حکایت را با اندکی تفاوت در جزئیات نقل می‏کند که بیت آخرش اینست:

گفت بگذشتم من از خیک ای رفیق

خیک از من نگذرد در این مضیق!

8.شیخ ناصیف الیازجی، العرف الطیب فی شرح دیوان ابی الطیب، جلد اول و دوم، ص 342.

9.مصاحبه با احمد مطر، روزنامه«الصباح»، چاپ تونس، 1986.

10.مصاحبه با احمد مطر، «الوطن العربی»، سال نهم، شماره 431، 1985، ص 54.

11.ادونیس، مدی الطفولة الجنوبیة، مدی الشعر، «الکفاح العربی»، سال دوازدهم شماره 350، 1985، ص 50.

12.ماهنامه«شعر»، چاپ مصر، سال دهم، شماره 38، 1985.

13.مصاحبه با احمد مطر، روزنامه«الصباح»، چاپ تونس، 1986.


به نقل از سایت www.noormags.com

اگه خوشتون تومد یه نظر بذارید. متشکرم